جستجوی سریع
در عناوین
در موضوع و زیرموضوع
در هشتگ‌ها
در نویسنده و مترجم
/ مجله مهرسا / قسمت چهارم والدگری در بحران: ظرفیت تنها بودن

قسمت چهارم والدگری در بحران: ظرفیت تنها بودن

5 بهمن 1404 0
10بازدید
زمان مورد نیاز برای مطالعه 5 دقیقه

تنهایی، بلوغ روانی و ریشه‌های خلاقیت
دونالد وودز وینیکات، روان‌تحلیل‌گر و نظریه‌پرداز برجسته بریتانیایی، از چهره‌های اثرگذار روان‌کاوی در قرن بیستم است. او در خلال سال‌های جنگ جهانی اول و دوم به‌طور فعال در حوزه پزشکی و روان‌کاوی فعالیت داشت و نظریاتش، به‌ویژه در زمینهٔ رشد هیجانی کودک و روابط اولیه، همچنان جایگاهی بنیادین در روان‌تحلیل‌گری معاصر دارند.
در میان مفاهیم کلیدی نظریه وینیکات، «ظرفیت تنها بودن» (Capacity to Be Alone) جایگاه ویژه‌ای دارد. این مقاله به بررسی این مفهوم، تمایز آن با انزوا، و نقش آن در رشد روانی، خلاقیت و تاب‌آوری فرد می‌پردازد.

مفهوم ظرفیت تنها بودن


ظرفیت تنها بودن به معنای انزوا، کناره‌گیری اجتماعی یا بریدن از دیگران نیست. برعکس، این مفهوم نشان‌دهندهٔ بلوغ روانی فرد و توانایی او برای تجربهٔ تنهایی بدون اضطراب، وحشت از رهاشدگی یا فروپاشی روانی است. از منظر وینیکات، این ظرفیت زمانی به‌درستی شکل می‌گیرد که کودک در سال‌های اولیه زندگی، تجربه حضور یک «مادر به‌اندازه کافی خوب» را داشته باشد.
چنین مادری با حضوری پایدار، پذیرا و حمایت‌گر، فضایی روانی امن ایجاد می‌کند که کودک بتواند به‌تدریج احساس جدایی، فردیت و استقلال را تجربه کند. وینیکات تأکید می‌کند که ظرفیت تنها بودن در واقع در «حضور دیگری» شکل می‌گیرد؛ یعنی کودک زمانی می‌تواند با خود تنها بماند که در حضور مادر یا مراقب اصلی احساس امنیت کند و بدون اضطراب، لحظاتی را با دنیای درونی خود سپری نماید. این توانایی نشان می‌دهد که کودک می‌تواند نبودِ حضور فعال دیگری را تحمل کند، بدون آن‌که انسجام روانی‌اش از هم بپاشد.

تمایز ظرفیت تنها بودن با انزوا


ظرفیت تنها بودن با انزوا یا اجتناب هیجانی تفاوت اساسی دارد. فردی که واقعاً قادر به تنها بودن است، نیازی به حذف دیگران یا قطع رابطه ندارد. او بودن با خود را تجربه‌ای آرام، پذیرفته‌شده و غنی می‌داند؛ تجربه‌ای که بستر خلاقیت، تفکر و درون‌نگری را فراهم می‌کند.
به‌گفته وینیکات، این ظرفیت به فرد امکان می‌دهد بدون اضطراب از رهاشدگی به افکار خود رجوع کند، خلاقانه بیندیشد و دنیای درونی‌اش را کشف کند. لذت بردن از تنهایی و حفظ خویشتن، ریشه در رابطه امن اولیه کودک با مراقب خود دارد؛ رابطه‌ای که از طریق حضور مداوم و حمایت‌گر، کودک را به‌سوی خوداتکایی هدایت می‌کند.

ظرفیت تنها بودن در سه حوزه اساسی


می‌توان مفهوم ظرفیت تنها بودن را در سه حوزه مرتبط بررسی کرد: اتکای به خود، رشد ایگو، و خلاقیت.
نخست، برای شکل‌گیری اتکای به خود، کودک باید در دوران رشد، حضور پایدار و قابل‌اعتماد دیگری را تجربه کرده باشد. این تجربه، اعتماد اولیه به دنیای بیرونی را ایجاد می‌کند و به‌تدریج به درونی‌سازی احساس امنیت می‌انجامد. اتکای به خود به معنای جدایی ناگهانی یا پرهیز از رابطه نیست، بلکه نوعی استقلال عاطفی تدریجی است که در بستر ارتباط شکل می‌گیرد. به بیان دیگر، تنها کسی می‌تواند به خود تکیه کند که پیش‌تر تکیه‌گاهی امن را تجربه کرده باشد.


دوم، وینیکات معتقد است فردی که ظرفیت تنها بودن دارد، دارای ایگویی نسبتاً منسجم و پایدار است. در روان‌تحلیل‌گری، ایگو بخشی از روان است که میان دنیای درونی و واقعیت بیرونی میانجی‌گری می‌کند. چنین فردی برای احساس وجود داشتن، نیازمند حضور دائمی دیگران نیست، از تنهایی دچار وحشت نمی‌شود و برای احساس زنده بودن، وابسته به محرک‌های بیرونی مداوم نخواهد بود.
سوم، یکی از مهم‌ترین پیوندها در نظریه وینیکات، ارتباط میان ظرفیت تنها بودن و تجربه خلاقانه است. کودک زمانی که بتواند در حضور مادر بدون اضطراب تنها باشد، به‌تدریج قادر به خیال‌پردازی، بازی نمادین و خلق تجربه‌های اصیل از درون خود می‌شود. در بزرگسالی، این توانایی می‌تواند به آفرینش هنری، تفکر مستقل، مراقبه و درون‌نگری تبدیل شود.

ظرفیت تنها بودن و تاب‌آوری در بحران
افرادی که این ظرفیت را در خود پرورش داده‌اند، در مواجهه با آشوب‌های بیرونی از ثبات درونی بیشتری برخوردارند. آن‌ها می‌توانند با تنهایی کنار بیایند، بدون آن‌که نیاز مفرطی به فرار، وابستگی افراطی یا انکار واقعیت داشته باشند. این افراد قادرند هیجانات شدید را در درون خود تنظیم کنند و کمتر دچار فروپاشی روانی شوند.
در شرایط بحرانی، فردی که ظرفیت تنها بودن در او رشد یافته است، می‌تواند به دنیای درونی خود پناه ببرد، بدون احساس وحشت یا از دست دادن معنا و انسجام روانی؛ حتی زمانی که دنیای بیرونی غیرقابل‌کنترل به نظر می‌رسد. چنین افرادی معمولاً تصمیم‌گیری‌های سنجیده‌تری دارند و می‌توانند در نقش‌های حمایتی مانند والد، رهبر یا مراقب، منبع ثبات برای دیگران باشند.
در مقابل، افرادی که این ظرفیت را به‌طور کافی کسب نکرده‌اند، در مواجهه با بحران ممکن است دچار اضطراب وجودی شدید شوند. این وضعیت می‌تواند به وابستگی افراطی، رفتارهای دفاعی ناسازگار مانند انکار یا پرخاشگری، کاهش توانایی درون‌نگری و حتی رفتارهای پرخطر منجر شود.

همراهی با کودک برای شکل‌گیری احساس امنیت


در عمل، شکل‌گیری ظرفیت تنها بودن در کودک نیازمند رفتارهای ساده اما معنادارِ مراقب است. بیان مکررِ حضور روانی، حتی در غیاب تماس فیزیکی، نقش تعیین‌کننده‌ای دارد؛ جملاتی مانند «من اینجا هستم، هر وقت به من نیاز داشتی پیشت هستم» به کودک این پیام را منتقل می‌کند که پیوند عاطفی پایدار است، حتی زمانی که مراقب درگیر کار دیگری است. همچنین در مواجهه با ناراحتی یا گریه کودک، به‌جای انکار هیجان با عباراتی چون «گریه نکن»، بازتاب دادن تجربه هیجانی او اهمیت دارد؛ گفتنِ «می‌بینم ناراحتی، به نظر می‌آد دلت گرفته» به کودک اطمینان می‌دهد که دیده و شنیده می‌شود و در تنهاییِ هیجانی رها نشده است. حضور فیزیکیِ آرام و در دسترس، بدون حواس‌پرتیِ ناشی از تلفن همراه یا رسانه‌ها، در حالی که کودک به بازی مستقل مشغول است، به او می‌آموزد که می‌تواند تنها باشد، بی‌آن‌که احساس بی‌پناهی کند. از سوی دیگر، اشیای دلبستگی مانند عروسک یا اسباب‌بازی محبوب، که وینیکات آن‌ها را در پیوند با پدیده‌های انتقالی می‌فهمد، برای کودک نقش واسطه امنیت را ایفا می‌کنند و احترام گذاشتن به این «دوستان همیشگی» به تداوم احساس ایمنی در غیاب مراقب کمک می‌کند. روایت داستان‌هایی با مضمون تنهایی و پیوند نیز ابزار قدرتمندی برای آرام‌سازی روان کودک است؛ قصه‌ها امکان تجربه نمادین جدایی و اتصال را فراهم می‌کنند، مانند داستان خرس کوچکی که درمی‌یابد تصویر مادر می‌تواند درون او زنده بماند حتی وقتی مادر حضور فیزیکی ندارد. در نهایت، فراهم کردن فضایی که کودک بتواند بدون قضاوت یا کوچک‌انگاری، احساساتش را بیان کند—با عباراتی نظیر «ناراحتی؟ بیا برایم بگو، من گوش می‌دهم»—زیربنای رابطه‌ای امن را می‌سازد؛ رابطه‌ای که در آن، تنهایی نه تهدیدکننده، بلکه قابل‌تحمل و معنا‌دار می‌شود.


نتیجه‌گیری
ظرفیت تنها بودن به معنای توانایی تجربه لحظاتی با خود، بدون ترس و اضطراب، و استفاده از این تنهایی برای آرامش، معنا و خلاقیت است. این توانایی ریشه در رابطه‌ای امن و پذیرا در سال‌های اولیه زندگی دارد و در بزرگسالی به فرد کمک می‌کند حتی در دل بحران‌ها، پناهگاهی درونی بیابد. شاید در روزگار پرآشوب امروز، بیش از هر زمان دیگری لازم باشد بیاموزیم چگونه در کنار کودکان بمانیم؛ حضوری که تنهایی آن‌ها را کمتر ترسناک و بیشتر قابل‌تحمل می‌کند.


نویسنده: دکتر بهاره رجبی بهجت

آیا این مطلب برای شما مفید بود؟
دسته بندی مقالات
0 محصول
ادامه خرید
تایید و تکمیل خرید
مجموع سبد
0 تومان