جستجوی سریع
/ محصولات / بابایی و اولین روز مدرسه

بابایی و اولین روز مدرسه

بابایی و اولین روز مدرسه
قیمت: 32,000 تومان
28,800 تومان
موجود در انبار
246 بازدید z.farahani
مشخصات کتاب
سری محصول: دیگر کتاب‌ها
تعداد صفحات: 32
نوع کتاب: چهاررنگ
رده سنی: 3-5 سال ، 5-7 سال
قطع کتاب: خشتی
وزن: 120 گرم
شابک: 9786227924916
مولف: ؟
مترجم: سمیه حیدری
ویژگی‌های کتاب

وقت مدرسه رفتن رسیده!
در اولین روز مدرسه، بابای الیور اصلا آماده نیست...
نگران است، دلش درد می‌کند و دوست دارد در خانه بماند.
ولی الیور زیر بار نمی‌رود.
اگر اولین روز مدرسه واقعا سرگرم‌کننده باشد، چی؟
اگر شروع سال تحصیلی هیجان‌انگیز باشد، چی؟

بعد از خواندن این کتاب، ترس والدین از روز اول مدرسه می‌ریزد و بچه‌ها برای مدرسه آماده می‌شوند.
خوانندگان می‌گویند:
اسکول لایبری ژورنال (School Library Journal): الیور و پدرش تابستان خوبی را با هم داشتند: بایکدیگر یازی می‌کردند، آواز می‌خواندند و می‌خندیدند. مدارس شروع شده‌اند، الیور آماده‌ی مدرسه است، اما پدرش با نزدیک‌شدن به این روز، مضطرب و نگران می‌شود: از دل‌درد می‌نالد، وقتی آماده‌ی مدرسه‌رفتن می‌شوند، از پسرش قایم می‌شود و آهسته رانندگی می‌کند. حالا الیور کسی است که باید پدرش را آرام کند.
این داستان آشنا، قطعا به مذاق خانواده‌هایی که بچه دارند و تجربه‌ی نگرانی‌های اولین روز مدرسه را داشتند، خوش می‌آید. وقتی کودکان در تصاویر رنگارنگ کتاب که با گواش طراحی‌شده پدر الیور را می‌بینند که در کتاب فریاد می‌زند: «من برای مدرسه‌رفتن آماده نیستم!» از خنده قهقهه می‌زنند، چراکه آنها پدر و مادرشان را مثل پدر الیور تصور کنند.
درباره‌ی نویسنده:
مایک ونوتکا (Mike Wohnoutka) مایک نویسنده و تصویرگر کتاب‌های کودک است و کتاب‌های زیادی برای کودکان نوشته است. مایک برای کتاب «چطوری معذرت بخواهیم» که از انتشارات مهرسا نیز چاپ شده است، برنده‌ی جایزه‌ی تئودور سئوس گیزل (Seuss Geisel Award) شده.
هرچند مایک در مدرسه‌ی ابتدایی کمی دردسر درست می‌کرد و با قوانین مدرسه دست‌وپاچه می‌شد، ولی هنوز هم دوست دارد از مدرسه‌ها دیدن کند و با بچه‌ها درباره‌ی نوشتن کتاب صحبت کند.

خوانندگان می‌گویند:
همسر و پسرم عاشق این کتاب هستند. این کتاب نگرش بامزه و غیرمنتظره‌ای از روز اول مدرسه دارد.
این کتاب اصلا قابل‌پیش‌بینی نبود. پسری روز اول مدرسه، می‌خواهد به مدرسه برود و به‌جای او، پدرش مضطرب و نگران است. خیلی بامزه است که می‌بینی داستان یک کتاب کودک، درباره‌ی پدر، یک آدم‌بزرگ است.

نمونه صفحات بابایی و اولین روز مدرسه
بستن

جهت بزرگ نمایی روی تصاویر کلیک کنید:

فایل ضمیمه
دیگر محصولات
بلدم برم دستشویی!
بلدم برم دستشویی!

وقتی که دستشویی دارم خوب گوش می‌دم به بدنم می‌رم سراغ لگنم

مشاهده کتاب
تخته‌ی بازی | سرزمین دایناسورها
تخته‌ی بازی | سرزمین دایناسورها

تخته‌بازی‌ها سرشار از بازی و تمرین و رنگ‌آمیزی با تصاویر و اشکال مختلف حیوانات هستند.

مشاهده کتاب
تخته‌ی بازی | حیوانات باغ‌وحش
تخته‌ی بازی | حیوانات باغ‌وحش

تخته‌بازی‌ها سرشار از بازی و تمرین و رنگ‌آمیزی با تصاویر و اشکال مختلف حیوانات هستند.

مشاهده کتاب
تخته‌ی بازی | سرزمین تک‌شاخ‌ها
تخته‌ی بازی | سرزمین تک‌شاخ‌ها

تخته‌بازی‌ها سرشار از بازی و تمرین و رنگ‌آمیزی با تصاویر و اشکال مختلف حیوانات هستند.

مشاهده کتاب
تخته‌ی بازی | حیوانات جنگل
تخته‌ی بازی | حیوانات جنگل

با یک عالمه بازی و تمرین + 30 تصویر براتخته‌بازی‌ها سرشار از بازی و تمرین و رنگ‌آمیزی با تصاویر و اشکال مختلف حیوانات هستند.ی رنگ‌آمیزی

مشاهده کتاب
کلاه‌سازان(سازندگان سلطنتی)
کلاه‌سازان(سازندگان سلطنتی)

نبوغ را در سرت و جادو را در نوک انگشت‌هایت نگه دار!

مشاهده کتاب
لیزه لوته خوابش نمی‌بره!
لیزه لوته خوابش نمی‌بره!

هر روز غروب که می‌شد، خانم مزرعه‌دار قبل از خواب برای حیوانات مزرعه قصه تعریف می‌کرد. بعد هم آن‌ها به لانه‌هایشان برمی‌گشتند تا راحت بخوابند. یک شب لیزه‌لوته هرچه روی کاه‌ها غلت زد، خوابش نبرد که نبرد.

مشاهده کتاب
لیزه لوته حموم نمی‌ره!
لیزه لوته حموم نمی‌ره!

لیزه‌لوته شوالیه شده بود و با مرغ‌ها و خروس‌ها بازی می‌کرد. او حسابی خاک‌وخُلی و کثیف شده بود. خانم مزرعه‌دار داد زد: «بازی دیگر بس است! وقت حمام کردن است!» همه‌ی حیوانات مزرعه حمام کردند و تر و تمیز و دسته‌گل شدند.

مشاهده کتاب
لیزه لوته ناقلا شده!
لیزه لوته ناقلا شده!

لیزه‌لوته خیلی ناقلا شده بود! او یک جایی قایم می‌شد و منتظر می‌ماند تا سروکله‌ی آقای پستچی پیدا شود. بعد هم از مخفیگاهش بیرون می‌پرید و ماغ بلندی می‌کشید و چهارنعل می‌دوید تا او را از مزرعه فراری بدهد.

مشاهده کتاب
لیزه لوته مریض شده!
لیزه لوته مریض شده!

لیزه‌لوته بی‌حال بود و رنگ‌ و رویش هم پریده بود! عچووووو! اوه! طفلی انگار سرما خورده. خانم مزرعه‌دار چندتا روش خانگی برای درمان سرماخوردگی بلد بود، اما لیزه‌لوته بهتر نشد که نشد.!

مشاهده کتاب
لیزه لوته حوصله نداره!
لیزه لوته حوصله نداره!

لیزه‌لوته می‌خواست بادبادک جدیدش را هوا کند که یکهو شُرشُر باران بارید. او مجبور شد توی خانه بماند. لیزه‌لوته خیلی حوصله‌اش سررفته بود.

مشاهده کتاب
وقتی که باد وزید
وقتی که باد وزید

چیزای با ارزشی هست تو زندگیمون همیشه اما یه‌وقتا با یه باد از پیشِ ما جدا میشه

مشاهده کتاب
پیام سیستم
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.
0 کالا
بستن
مجموع سبد
0 تومان
ثبت سفارش