/ / نامرئی

نامرئی

نامرئی
قیمت: 29000 تومان
موجود در انبار
افزودن به سبد
410 بازدید z.farahani
مشخصات کتاب
سری محصول: دیگر کتاب‌ها
تعداد صفحات: 32
نوع کتاب: چهار رنگ
رده سنی: +4
قطع کتاب: خشتی
وزن: 125 گرم
شابک: 9786227924374
مولف: --
مترجم: سمیه حیدری
ویژگی‌های کتاب

برف میبارید.

هوا خیلی سرد بود.

 ایزابل که تازه به محله‌ی جدیدشان رسیده بود

 نگاهی به دست‌هایش انداخت و بعد به پاهایش...

 او داشت نامرئی می‌شد؛

نامرئیِ نامرئی!

درباره‌ی نویسنده:

کودکی تام پرسیوال (Tom Percival) در منطقه‌ای دورافتاده و زیبای غرب انگلستان گذشت، او دوران کودکی معمولی نداشت. قطعا در دوران کودکی که شخصیت شکل می‌گیرد، تام متوجه شد که به نقاشی و نویسندگی علاقه دارد. او بعد از اینکه چند شهر را به دقت بررسی کرد، متوجه شد که هنوز در درون، یک پسر روستایی است. او حالا در روستایی دیگر با همسر و دو فرزندش زندگی می‌کند. تام به معنای واقعی، یک‌عالمه کتاب تصویرسازی و نوشته است.

خوانندگان می‌گویند:

زندگی خانواده‌ی ایزابل به صخره‌ی سختی‌ها برخورد کرده است، آنها باید از محل زندگی خود نقل‌مکان کنند و به جایی ارزان‌تر بروند. ایزابل در محل جدید هیچ چیز آشنایی پیدا نمی‌کند. او برای همه نامرئی می‌شود تا اینکه ناگهان معجزه‌ای رخ می‌دهد؛ او حالا می‌تواند انسان‌های نادیده‌گرفته شده را ببیند و به آنها کمک کند و این‌گونه تغییر بزرگی را در زندگی و محله‌ی جدید خودش به وجود بیاورد. این داستان اگرچه تلخ است اما در انتهای آن یک امیدواری وجود دارد که در هر شرایطی بهترین خودت باشی و یک تغییر مثبت ایجاد کنی. این کتاب بسیار عالی است و همه می‌توانند از آن درس بگیرند.

چرا این داستان خوب است؟ وقتی این کتاب را خریدم؛ به‌عنوان یک مادر، دوست داشتم زودتر در تخت دراز بکشم و این کتاب را با پسرم  بخوانم. به‌عنوان معلم مدرسه، دوست داشتم زودتر با شاگردانم این کتاب را بخوانم و با آنها درباره‌ی نابرابری و فقر صحبت کنم. این کتاب تصویر فقر و محرومیت را که در رسانه‌ها نمایش داده می‌شود، به چالش می‌کشد و تصویری واقعی‌، از سوسویِ امید را نشان می‌دهد. در این کتاب خبری از شاهزاده‌ی ثروتمند و ناجی یا بلیط بخت‌آزمایی که زندگی ایزابل و خانواده‌اش را تغییر دهد، نیست. این داستان تنها درباره‌ی عشق و انسانیت در زمانه‌ی سختی و محنت است.

نمونه صفحات نامرئی
بستن

جهت بزرگ نمایی روی تصاویر کلیک کنید:

فایل ضمیمه
دیگر محصولات
چه‌کسی برگ‌های من را برداشته؟
چه‌کسی برگ‌های من را برداشته؟

سنجاب کوچولو گیج شده است!

مشاهده کتاب
شازده کوچولو
شازده کوچولو

شاهزاده کوچولوی خندانی در دل ستاره‌ها پنهان است.

مشاهده کتاب
دزدان‌دریایی به مدرسه نمی‌روند!
دزدان‌دریایی به مدرسه نمی‌روند!

حالا وقتش رسیده امیلی، دزد دریایی شجاع، برود به مدرسه! ولی او هنوز عاشق مهدکودک است.

مشاهده کتاب
کوه
کوه

کوه چیه؟ آقاخرسه تو میگی کوه چیه؟

مشاهده کتاب
معجزه‌ی رنگ ها
معجزه‌ی رنگ ها

وایولت همیشه تنها و ساکت بود. او دلش برای خانه‌شان تنگ شده بود. روزی از روزها، یک کاغذ قرمز آبنبات جلوی پایش افتاد. وایولت آن را برداشت و گذاشت توی کوله‌پشتی‌اش. هنوز هم شهر پر بود از کاغذهای رنگی‌رنگی. تازه، کلی هم برگ‌های خوشرنگ اینجا و آنجا پخش‌وپلا بود. با این‌همه رنگ قرار بود چه معجزه‌ای اتفاق بیفتد؟

مشاهده کتاب
هدیه‌ی ماه نورانی
هدیه‌ی ماه نورانی

کتاب هدیه ماه نورانی

مشاهده کتاب
بلوغ(آنچه پسران باید بدانند)
بلوغ(آنچه پسران باید بدانند)

قرار است بدنت به زودی تغییری بزرگ را اغاز کند، شاید همین الان هم شروع شده باشد. وقتی بزرگ‌تر می‌شوی، بدن و ذهنت رشد و تغییر می‌کند. این تغییرات گاهی هیجان‌انگیز به نظر می‌رسند و بعضی وقت‌ها هم ناخوشایند و حتی خجالت‌آور. نگران نباش!

مشاهده کتاب
نامرئی
نامرئی

برف میبارید. هوا خیلی سرد بود. ایزابل که تازه به محله‌ی جدیدشان رسیده بود نگاهی به دست‌هایش انداخت و بعد به پاهایش... او داشت نامرئی می‌شد؛ نامرئیِ نامرئی!

مشاهده کتاب
روزهای تو چه رنگیه؟
روزهای تو چه رنگیه؟

تا حالا فکر کرده‌ای روزها هم می‌توانند رنگ داشته باشند؟ یعنی هر روزت به رنگ همان احساسی باشد که تجربه میکنی!

مشاهده کتاب
چطوری معذرت بخواهیم؟
چطوری معذرت بخواهیم؟

تو هم ممکن است اشتباه کنی! فرقی نمی‌کند بزرگ باشی یا ریزه‌میزه. وقتی کاری می‌کنی که دیگران را می‌رنجاند، بهتر است معذرت بخواهی... ولی آخه چطوری؟!

مشاهده کتاب
از نا کجا
از نا کجا

روزی از روزها، من دوستی داشتم. یک دوست که سروکله‌اش از ناکجا پیدا شده بود. پرسیدم از کجا آمده است، اما خودش هم نمی‌دانست. او پیش من ماند، و هر روز، بالای صخره‌ی بزرگ باهم خوراکی می‌خوردیم و به جنگل نگاه می‌کردیم.

مشاهده کتاب
اردکی که آب دوست نداشت
اردکی که آب دوست نداشت

روزی روزگاری، اردکی بود که اصلا از آب خوشش نمی‌آمد. حتی تو بگو یک قطره‌ی خیلی ریزه‌میزه آن‌هم قد یک نخود! تا اینکه در یک شب طوفانی سقف اتاق گرم و خشک اردک سوراخ شد و مهمانی ناخوانده جلویش سبز شد...

مشاهده کتاب
پیام سیستم
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.